آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

187.حرم

1392/4/9 23:20
نویسنده : مامان آرام
166 بازدید
اشتراک گذاری
ديشب بالاخره رفتم حرم ، مامان موند خونه پيش شما و با خانوما رفتيم حرم ... امروز از صبح هتل بوديم و اساسى كلافه ، ظهر هم مامانى رفت از پسران كريم چلو گوشت خوشمزه خريد و آورد خونه! يعنى حتى برا غذا هم نيومدن بيرون! همسفراى تنبلى داريم :( عصرى حسابى كلافه بودم و گفتم ديگه بريم خسته شدم !!! آخه ١٠٠٠ كيلومتر نيومديم كه بشينيم تو هتل كه! خوب خونه مون نشسته بوديم ديگه! زنگ زدم به خاله شهرزاد و خاله لطف كرد اومد و باهم رفتيم گردش ، ياسى دوست داشتنى هم باهاش بود و كلى خوشحال شدم ديدمش:* رفتيم خيابون سجاد راه رفتيم و بعد رفتيم كافى شاپ شوگر و كيكهاى خوشمزه خورديم:) راستى اون پارك ديروزيه اسمش خورشيد بود:دى بعد رفتيم دنبال عموى مهربون همسر خاله و بعد ما رو رسوندن هتل:) دستتون درد نكنه ايشالا هميشه اين شادى تو زندگيتون باشه كه روحمون رو شاد كردين:) راستى ياد گرفتى فوت كنى! تو كافى شاپ بهت آب دادم و كلى تو ليوان آب فوت كردى و قل قل صدا درآوردى:)
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

گیلاسی
10 تیر 92 8:59
رفیق زیارت قبول اونجایی واسه من دعا بنما زیادددددددددددددددد امیتیس و ببوسسسسسسسسسسس


مرسى رفيق حتما تو نيز سام را ببوس
زهرا
11 تیر 92 0:59
زیارت قبول ...

التماس دعا !


مرسی محتاجیم به دعا!
هانی
11 تیر 92 11:39
زیارت قبول آرام جون....
ما رو یادت نره خاله جون


مرسی شما رو که مگه میشه یادم بره آخه؟؟؟
♥متین من♥
13 تیر 92 1:48
چلو گوشت نوش جونت
دست خاله شهرزاد درد نکنه کلی جاهای خوب باهم رفتین خوش بگذره
منم وقتی میرم مسافرت اصلا دوست ندارم اونجاهم تو خونه باشم باهات موافقم
افرین امیتیس جون فوت کردن یاد گرفتی
می بوسمت

مرسی خاله جون